رمان سیگار شکلاتی

رمان سیگار شکلاتی

مقدمه:

سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ... یه مرد خسته و تنها ... بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ... نه تنها خودش ... که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ... با سلول به سلول تنش .... با ذره ذره و قطره قطره خونش ... می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو می ره ... حتی اگه باعث بشه خودش سقوط کنه ...

با صدای بی صدا

مث یه کوه بلند

مث یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد

با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

یه مرد بود ... یه مرد که همه ازش بریدن و اون هم داره می بره از همه ... تنها کسی که همدمش مونده و ولش نمی کنه حتی اگه مرد بخواد تنهاش بذاره تنهائیه ... اما خوب می دونه می رسه روزی که این تنهایی ها برن کنار و خورشید زندگیش طلوع کنه ...
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه اش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
خیلی ساله که تنهاست ... خیلی ساله که خو گرفته به شرایطش ... به سکوتی که توش غرقه و اینقدر دور و برش غرق سکوت شده که نفس کشیدن براش سخت شده و عنقریبه که رهسپار دنیای دیگه بشه ... اما لبخند از لبش نمی ره ... همیشه می خنده ... می خنده تا بلکه .... بلکه! دنیا به روش بخنده ... همه کسایی که میشناسنش به صبوریش غبطه می خورن ... به شجاعتش و به خنده همیشه آویزون کنج لبش ... غریبه ها براش آشنان و آشناها غریبه تر از صد تا غریبه ...
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
اون می گرده و می گرده ... با پای برهنه ... توی کویر تشنه ... کویر تشنه قلبش که انگاری توش فرو رفته یه دشنه ... می دونه ... خوب می دونه که آخر راهش ... وقتی به هدفش برسه ... وقتی بی هدف بشه ... پوچ می شه ... و چقدر شیرینه به نظرش این پوچ شدن ... این هیچ شدن ... نیست شدن ... فدا شدن در راه هدف ... هدفش فدا شدنه ... می خواد فدا بشه تا دیگه نذاره کسی مثل خودش فدا بشه ... می خواد درک کنه و نذاره کسی مثل خودش از درک نشدن زجر بکشه ... روح خودش که نابود شده ... می خواد جلوی نابود شدن روح های دیگه رو بگیره ...
در شب بی تپش
این طرف، اون طرف
میافتاد تا بشنفه
صدا؛ صدا ...
صدای پا، صدای پا ...
*
و داستان من صدای پای یک زنه ... زن که نور آسمونه ... زن که نور کهکشونه ... زن که آفریده شده برای محبت کردن ... برای نوازش ... زن که ظریف آفریده شده تا ظریف بمونه ... تا ببخشه و نشون بده بخشش چقدر آسونه ... از جنس غرور نیست ... از جنس محبته ... از جنس خاک و پر از بی آلایشی ...
تو روشن می کنی خورشیدو هر روز
تو هر شب توی جلد ماه میری
بگیر دستامو محکم تا نیفتم
زمین میلرزه وقتی راه میری

زنی که توی عنفوان جوونی ... توی روزایی که هم سن و سال هاش به فکر جدیدترین مارک لوازم آرایش و مدل لباس و هزار هزار هزار چیز دیگه هستن تصمیم می گیره مرد باشه ... تصمیم می گیره از چیزی که اونو ضعیف نشون می ده فاصله بگیره ... بره به سمت قدرت ... بره به سمت هر چیزی که اونو به خواسته اش می رسونه ... زنی که خسته می شه از محبت ... و وقتی زن ... لطافت ... پاکی ... بخواد از جنس مهربونی نباشه دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه ...

دلم با خنده تو گرم میشه
تو روزایی که دنیا سرد باشه
تو رو حس میکنم میفهمم اینو
یه زن میتونه گاهی مرد باشه
زنی که آفریده شده تا دنیا رو پر از آرامش کنه ... حالا نیاز داره کسی به خودش آرامش رو تزریق کنه ... که کسی باشه تا شونه های پر دردش رو عمیق فشار بده و هر دردی که روی اون شونه های نحیفه رو برداره ... زن حتی اگه خودش بخواد ... حتی اگه به جبر زمونه تصمیم بگیره زن نباشه ... توی یه شکاف کوچیک زندگی ... همین که حس کنه کسی بهش نیاز داره باز زن می شه و سرشار از محبت ... حتی اگه از احساساتش سال ها و قرن ها فاصله گرفته باشه ... این غریزه یک زنه ...

نمی ترسم از اینکه پیر میشیم
از اینکه زندگی بی مکث میره
تموم ساعتا تسلیم میشن
کنار تو زمان برعکس میره

تو چشمات عکس یه دنیا میفته
تو اون چشمای ناز مثل شیشه
مراقب باش پلکاتو نبندی
حواسم با یه چشمک پرت میشه
زن داستان من خالی اما سرشاره از احساسه ... قوی اما ضعیف و شکننده است ... مهربون اما خشن و پردرده .. سنگ صبور اما لبریز از درد و دله ... قلب زن من شکسته و اینه زمانی که یه زن تصمیم می گیره مرد باشه و یک تنه بره به جنگ زمونه ...
**
با مرد تنهای قصه یه وجه تشابه داره ... هر دو آماده فدا شدن و منتظر اونن ... این آرزوی هر دوی اونهاست ...

این رمان به صورت قسمتی می باشد چون نویسنده رمان با درج pdf و .. رمان مخالف هستند. و برای خواندن تمام قسمتهای این رمان به آدرس زیر بروید

http://www.forum.98ia.com/t1016321.html




برچسب : رمان موبایل